ملا شيخعلى گيلانى
74
تاريخ مازندران ( فارسى )
گشته خبر آورد كه اين اسفار است . مرداويج بر او تاخته ، اسفار را به قتل آورد و مستقل گشت و به اصفهان رفته ، مظفر بن ياقوت را كه در شيراز و اصفهان گماشتهء المقتدر باللّه العباسى بود ، هزيمت نمود و تاج بر سر نهاده ، هرمز را نيز مسخر ساخت و برادر خود وشمگير را حاكم رى ساخته . على بن بويه بواسطهء تنگدستى در رى نزد وشمگير رفت و روزى چند در آنجا مانده ، وشمگير چيزى به دو نداد . وى بيشتر قلّاش گشته ، استر سرخ خوبى داشت در بازار فرستاد كه بفروشند . اين عميد وزير ، وشمگير را خوبى استر گفته ، سى تومان قيمت كردند . ابن عميد سى تومان برايش فرستاد . به على بن بويه گفتند « وزير اين استر را خواهش كرده ، زر به جهت شما فرستاده است . » على آن زر در خوانى گذاشته ، چند طاق قماش نفيس نيز مزيد كرد و استر را با يراقش به خدمت وزير ارسال داشت . ابن عميد مىدانست كه وى از پريشانى و احتياج جنيبتى را به فروختن داده است . با خود به نوعى از انواع قرار تلافى داده . بعد از اين قضيه به يك روز كتاب مرداويج به وشمگير رسيد كه على بن بويه را نگاه دار تا فرمان من چه مىشود . وشمگير در حرم رفته بود . كتابت به وزير دادند . بر مضمون اطلاع يافته ، معتمدى در خفيه پيش على فرستاد كه ملتفت هيچچيز مشو و بهانهء شكار كرده ، از شهر بيرون رو و امشب بيست فرسنگ راه طى نموده ، خود را به مأمنى برسان . على بويه در هيچ مكان توقف نكرد و با برادران احمد و حسن به لرستان رفت و كمال احتياط به جاى مىآورد و بسيارى از ديالمه بر او جمع شدند . آن كتابت مرداويج روز ديگر چاشتگاه كه وشمگير از حرم بيرون آمد . به مطالعهء او رسيد . گفت على بن بويه را بطلبيد . خانخواش گفت « ديروز عصرى بيرون رفته ، امشب نيامده است . » وشمگير گفت « از عقب رفته بيارند . » وزير گفت « بگذار تا برود . اينجا از قلّاشى و پريشانى آمده ، چيزى به دو نرسيده . »